الشيخ محمد هادي معرفة (مترجم: ايروانى)

85

التفسير الأثرى الجامع (تفسير اثرى جامع) (فارسى)

آن ، درخت يا انسان است ؛ بى آن كه از ارادهء آنان ناشى شده باشد . آن‌چه از درخت يا انسان صادر مىشود ، برخاسته از انشاء و ارادهء خود آنان نيست . بر اين اساس ، اين سخن بيهوده است كه " كلام خداى تعالى - كه از محلى صادر مىشود - عبارت است از توانمندى و قابليتى كه خداوند در درختى مىآفريند يا به انسانى ارزانى مىدارد ، در نتيجه او ، خود ، كلام را ايجاد و در آن ، ارادهء خداى تعالى آشكار مىگردد . " لازمهء اين گفتار ، آن است كه درخت ، خود ، با موسى عليه السلام سخن گفته باشد ، ليك به اذن خداى تعالى . اين ، سخنى دور از ذهن است كه هيچ كس بدان پايبند نيست . هم‌چنين [ براى انتساب ديدگاه ياد شده به معمّر ، ] به آن‌چه راوندى به وى نسبت داده ، استناد شده است . وى مىگويد : « معمّر بر اين پندار بود كه قرآن ، نه فعل خداوند است و نه در ذات خود ، صفت فعل خدا مىباشد ؛ چنان كه تودهء مردم مىگويند ، بلكه قرآن از افعال طبيعت است . » ليك ابوالحسين خياط ، دانشمند معتزلى ، نسبت دادن اين ديدگاه را به معمر ، به طور قطع ، ردّ كرده و گفته است : « آگاه باش - كه خداوند به خير ، ره نمايدت - كه معمّر مىپنداشت خداوند ، خود ، به قرآن تكلم مىكند و قرآن سخن خداوند و كلام و وحى اوست كه آن را نازل كرد و هيچ كس ، جز او ، تكلم كننده و گويندهء آن نبوده است و قرآن ، پديده‌اى نوپيداست كه با سابقهء عدم ، پا به عرصهء وجود نهاد . » « 1 » با وجود اين ، برخى از خاور شناسان بيگانه « 2 » و در پى آنان ، بعضى از نويسندگان مسلمان - كه بدون تحقيق ، دنباله رو آنان هستند - چنين پنداشته‌اند كه معمّر قرآن را كلام خداى تعالى نمىدانست و معتقد بود كه خداوند سبحان ، به پيامبر خود اين توان را داده بود كه ارادهء الهى را - كه از وحى دريافت مىكرد - در قالب كلام درآورد . چنين برداشتى ازسخن معمّر ، قياس محض و بى اساس مىباشد و او به

--> ( 1 ) . بنگريد به : الانتصار ، ص 104 . ( 2 ) . منظور ، « هرى استرين ولفسِن » است . بنگريد به : فلسفهء علم كلام ، ص 298 و 302 .